أحمد بن حامد كرمانى
مقدمه 13
تاريخ افضل ( بدايع الأزمان في وقائع كرمان ) ( فارسى )
تاريخ محمد بن ابراهيم : برج از قلعهء كهن كه آن را برج فيروزه گفتند خراب كردند و سلطان . . . » تاريخ ابن شهاب : از قلعهء كهنه كه آن را برج فيروزه ميخوانند و اين ساعت هنوز خرابست خراب كردند و سلطان . . . » اينجا نيز شبيه مورد فوق الذكر است : « . . . و تخت ملك شيراز را بجمال عدل خويش جالى و چون فارس او را مسلم شد . » « . . . و تخت ملك شيراز را بجمال عدل خويش بياراست و شاهد عدل اين قصه محرابيست از سنگ مرمر در مسجد جامع شهر بردسير بر حواشى آن نبشته كه اين محراب از فيروزآباد فارس ملك قره - ارسلان بيك بكرمان آورد و چون فارس او را مسلم شد . » قصهء آوردن محراب را از فارس ، محمد بن ابراهيم از متن تاريخ حذف كرده است ، زيرا كه هنگام تأليف تاريخ خود يا محراب از ميان رفته بوده يا او را از آن اطلاعى نبوده و از وجود آن اطمينان نداشته است . « . . . و در شهر بردسير ، بر در جامع تورانشاهى دار الكتبى فرموده مشتمل بر پنجهزار پاره كتاب از جمله فنون و علوم . » « . . . و در شهر بردسير ، بر در مسجد جامع دار الكتب بنا فرموده است مشتمل بر مبلغ پنج هزار كتاب از جملهء فنون علوم و اين ساعت معمورست و برقرار . » كه محمد بن ابراهيم عبارت « و اين ساعت معمورست و برقرار » را حذف كرده و حق با اوست ، زيرا كه البته در زمان او آن كتابخانه معمور و برقرار نبوده است . « . . . و امير حسام الدين ايبك على خطيب كه در خدمت چغرانه بود مجروح گرديد . » « . . . و امير حسام الدين ايبك على خطيب كه اين ساعت در قبض است از مجروحان آن روز است و در خدمت امير چغرانه بود . » عبارات ذيل نيز از موارد فوق الذكر است : « و كار به جائى رسيد كه كرمان كه در عموم عدل و شمول امن و دوام خصب و فرط راحت و كثرت نعمت ، فردوس اعلى را دوزخ مىنهاد و با سغد سمرقند و غوطهء دمشق لاف زيادى ميزد ؛ باندك روزى در خرابى ديار لوط . . . » « تا كار به جائى رسيد كه كرمان كه در عموم عدل و شمول امن و دوام خصب و فرط راحت و كثرت نعمت ، فردوس اعلى را دوزخ مينهاد امروز در خرابى ديار لوط . . . » و نيز از همان قبيل است :